پرنده ی سفید

در جستجوی صلح و آرامش

پرنده ی سفید

در جستجوی صلح و آرامش

پرنده ی سفید

برای بلاگفا اتفاقات خوبی نیفتاد... و من ناچار شدم به کوچ!
پس:
این وبلاگ رو ساختم چون می خواستم از دلم بنویسم و دل کسایی که دوروبرم هستن و دوسشون دارم. می خواستم جایی باشه واسه حرفایی که گاهی گفتنشون تو دنیای واقعی سخته... روزای اول فکر نمی کردم بتونم تو دنیای مجازی دوستای زیادی پیدا کنم... فکر نمی کردم خواننده های زیادی داشته باشم. امروز... خواننده های زیادی ندارم... اما دوستای خوبی پیدا کردم... دوستایی که شاید از بعضی از دوستام تو دنیای واقعی بهم نزدیک ترن:)
تا روزی که نوشتن حالمو خوب میکنه؛ می نویسم:)

بایگانی

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عاشقانه ها» ثبت شده است

از من به شما نصیحت... اگر یه خواننده ی خاص رو بی نهایت دوست دارید اونطور که من گوگوش رو دوست دارم، عاشق کسی بشید که اونم خواننده ی محبوبتون رو دوست داشته باشه. اینجوری اگه بعدا که رفتید زیر یه سقف به هزار و یک مشکلِ لاینحلِ لعنتی برخوردید، دلتون خوشه اولِ آشناییتون بسیار از این سلیقه ی مشترک خرکیف شدید. به خصوص وقتی تو یه ترافیکِ لعنتی گیر کردید و دارید بنزینِ باارزشتون رو الکی حروم میکنید... باور کنید دردش کمتره وقتی بغل دستیتون هم مثل خودتون اعجاز رو باهاتون داد میزنه :))))))

 

از کدوم خاطره برگشتی به من که دوباره از تو رویایی شدم / همه ی دنیا نمیدیدن منو، من کنار تو تماشایی شدم / از کدوم پنجره میتابی به شب که شبونه با تو خلوت میکنم / من خدا رو هر شب این ثانیه ها به تماشای تو دعوت میکنم / تو هوایی که برای یک نفس خودمو از تو جدا نمیکنم / تو برای من خود غرورمی، من غرورمو رها نمیکنم / تا به اعجاز تو تکیه میکنم، شکل آغوش تو میگیره تنم / اون کسی که پیش چشم یک جهان، به رسالت تو تن میده منم

  • یاسمین پرنده ی سفید

نگاه کن من چه بی پروا چه بی پروا
به مرز قصه های کهنه میتازم
نگاه کن با چه سر سختی تو این سرما
برای عشق یه فصل تازه میسازم
یه فصل پاک یه فصل امن و بی وحشت
برای تو که یه گلبرگ زودرنجی
یه فصل گرم و راحت زیر پوست من
برای تو که با ارزش ترین گنجی
نگاه کن من به عشق تو چه لیلاوار
تن یخ بسته ی پروازو میبوسم
بیا گرم کن منو با سرخی رگ هات
من اون رگ های پر آوازو میبوسم
تو رو میبوسم ای پاکیزه ی عریان
تو رو پاکیزه مثل پرچم ایران
طلوع کن من حرارت از تو میگیرم
ظهور کن من شهامت از تو میگیرم
بیا هیچکس مثل من و تو عاشق نیست
مثل ما عاشق و همسایه و همدرد
بیا از شیشه ی سخت و بلند عشق
مثل ارابه ی نور رد بشیم با هم
نگاه کن من چه شبنم وار... چه شبنم وار
به استقبال دستای خزون میرم
هراسم نیست از این سرمای ویرانگر
برای تو من عاشقانه میمیرم

 

بمونه یادگاری... از آهنگی که امروز خودمو باهاش خفه کردم... فصل_تازه_گوگوش

  • یاسمین پرنده ی سفید

امروز درست

یک ساله و...

ده ماهه و...

دو روزه که...

تو ترکم...

دیگه عادت کردم به نبودنت... ندیدنت... نشنیدنت!

خبر نداشتن هر روز از خودت و حواشیِ دور و برت!

عادت کردم به نداشتنت...

عادت کردم به نبودِ نیکوتینِ صدات!

شاید حتی دارم دوباره عاشق میشم....!

  • یاسمین پرنده ی سفید

و آدمیزاد... باید به وقتِ غصه... یکی رو داشته باشه که سرشو رو شونه اش بذاره و بهش بگه... غصه نخور. درست میشه... درستش میکنیم :)

و آدمیزاد... باید یکی رو داشته باشه!

  • یاسمین پرنده ی سفید

عاشق که میشی... دونه دونه حرفا و توصیه هایی که به دوستات میکردی رو یادت میاد...راه منطقی رو میدونی؛ مطمئنی که کار درست چیه... اما انگار منطق اهمیت خودشو از دست میده! فقط قلبته که حرف میزنه. انگار کلمات در اختیار خودت نیست.... عاشق که میشی... دیگه هیچی مثل قبل نیست!

  • یاسمین پرنده ی سفید

شبکه های اجتماعی رو باز میکنم و میبندم...

وقتی تو نباشی

هیچ حرف و خبری مهم نیست...!

  • یاسمین پرنده ی سفید

یه دفعه از چه فصلی سبز شدی

که تو احساس من قدم بزنی

یه خیابون شدم که گهگاهی

یه کمی واسه من قدم بزنی

یه خیابون شدم که خستگیا

کز کنم توی موج دامن تو

اگه دستم نمیرسه به خودت

مست شم از عبور کردن تو

مثل پس کوچه های پاییزم

ریه هام خش خشن پر از برگم

سن و سالی نداره رابطه امون

اکثر عاشقا جوون مرگن

اونقدر راه رفتی روی تنم

تا به راه رفتنت دچار شدم

یه خیابون خلوت عاشق

فکر کردم که لاله زار شدم

سنگ فرشام حریص بارونن

مثل ابر بهار درکم کن

باشه روزی یه بار رد شو ازم

باشه روزی یه بار ترکم کن

مثل پس کوچه های پاییزم

ریه هام خش خشن پر از برگم

سن و سالی نداره رابطه امون

اکثر عاشقا جوون مرگن...

  • یاسمین پرنده ی سفید

گفتن جمله ی "دوستت دارم" یکی از سخت ترین کارای دنیاس... به خصوص وقتی نمیدونی تا کی می مونه...

شاید واسه همینه که پاش که بیفته راحت میتونی به مادر، پدر، خواهر یا برادرت بگی که دوسشون داری... اما واسه دیگران به این راحتی نیست.

نمیدونم بعضیا چطور میتونن به راحتی ادعا کنن! چطور واسشون به همین راحتیه؟! "دوستت دارم" حرمت داره...

  • یاسمین پرنده ی سفید

داشت خاطراتش رو برام مرور میکرد. حرفایی که زده بود و چیزایی که شنیده بود رو میگفت. ولی تو نگاهش یه غمی بود! حرفاش رو با ذوق می گفت, لبخند رو لبش بود, با هیجان حرف می زد؛ اما... یه غمی تو چشماش بود! نگاش کردم گفتم پس این غم چیه تو صورتته؟

بهم گفت: می دونی؟ عشق چیز عجیبیه... در عین حال که خوشی زیادی میریزه تو دلت, شور و هیجان خاصی می آره تو زندگیت, روزاتو قشنگ می کنه... یه غم بزرگ با خودش داره... می دونی این غم کِی بیشتر می شه؟ وقتی که تمام احساست یه سمت میره ولی منطقت قبولش نمیکنه. منطق همیشه کار آدمو خراب میکنه! نمی ذاره حال احساست خوب باشه. اما احساست هی زور میزنه تا حالش رو خوب کنه... همین!

  • یاسمین پرنده ی سفید

کلی باهام حرف زد و آخر گفت: برو سراغ درسِت...

غافل از این که حواسم جایی حوالی حرفاش جا مونده:)

  • یاسمین پرنده ی سفید