پرنده ی سفید

در جستجوی صلح و آرامش

پرنده ی سفید

در جستجوی صلح و آرامش

پرنده ی سفید

برای بلاگفا اتفاقات خوبی نیفتاد... و من ناچار شدم به کوچ!
پس:
این وبلاگ رو ساختم چون می خواستم از دلم بنویسم و دل کسایی که دوروبرم هستن و دوسشون دارم. می خواستم جایی باشه واسه حرفایی که گاهی گفتنشون تو دنیای واقعی سخته... روزای اول فکر نمی کردم بتونم تو دنیای مجازی دوستای زیادی پیدا کنم... فکر نمی کردم خواننده های زیادی داشته باشم. امروز... خواننده های زیادی ندارم... اما دوستای خوبی پیدا کردم... دوستایی که شاید از بعضی از دوستام تو دنیای واقعی بهم نزدیک ترن:)
تا روزی که نوشتن حالمو خوب میکنه؛ می نویسم:)

بایگانی

۴۰ مطلب با موضوع «شـعر و تـرانه» ثبت شده است

قلب دیوونه! چرا هر چند وقت یه بار یادت میره که اون هیچوقت اونقدری که ادعا میکرد دوستت نداشت؟ تمومش کن بذار راحت شم.


+نشسته ام به در نگاه میکنم... دریچه آه میکشد... تو از کدام راه میرسی؟ خیال دیدنت چه دلپذیر بود... جوانی ام در این امید پیر شد... نیامدی و دیر شد.... (هوشنگ ابتهاج)

که من امروز چقدر با همین چند خط شعر اشک ریختم و شکستم و شکستم...

  • یاسمین پرنده ی سفید

امان از ترانه های قدیمی... ترانه هایی که روزگاری بی بهونه دوستشون داشتم و امروز انگار حرف دل منو میزنن... "نیمکتِ کناره فواره ی نور...  یه بهونه واسه از تو گفتنه... جای خالیِ تو گریه آوره... مرگِ لحظه های شیرینِ منه... یادته به روی اون نیمکته نور... از تو واژه ها غمو خط میزدیم... دستِ من به دورِ گردنِ تو بود... وقتی که تکیه به نیمکت میزدی... دورمون پرنده ها بودن و عشق،  با نگاهِ منو تو یکی می شد... من میخواستم با تو پرواز کنمو... برسم به عاشقی اما نشد!... یه سبد خاطره داره یادِ تو...  وقتی که تنها رو نیمکت میشینم... شکر رویا که هنوزم میتونم... توی رویا روی ماتو(ماه) ببینم... از خدا میخوام که عطرِ دلخوشی... هرجا باشی به مشامت برسه... ممنونم از شبِ رویا که بازم... وقتِ دلتنگی به دادم میرسه" #سپیده #نیمکت

امروز که در حال رانندگی بعد از مدت ها این ترانه رو شنیدم... فقط لبخند زدم به روزگاری که بی بهونه عاشق این آهنگ بودم... مثل خیلی آهنگای دیگه... مثل لبخند مصنوعی که من عاشق ترانه اش بودم و تو عاشق ملودیش! مثل همین لبخندای دونقطه پرانتزیِ این روزا... مثل تمام این پستایی که روزی باید از این صفحه حذف بشن... مثل تو!

  • یاسمین پرنده ی سفید

دلم گرفته،

دلم عجیب گرفته است.


و هیچ چیز،

نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه نارنج می‌شود خاموش،

نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،

نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی‌رهاند.

و فکر می‌کنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد

شنیده خواهد شد."


نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:

"چه سیب‌های قشنگی!

حیات نشئه تنهایی است."


و میزبان پرسید:

قشنگ یعنی چه؟


- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

و عشق، تنها عشق تو را به گرمی یک سیب می‌کند مأنوس.

و عشق، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد،

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.


- و نوشداری اندوه؟


- صدای خالص اکسیر می‌دهد این نوش.


و حال، شب شده بود.

چراغ روشن بود.

و چای می‌خوردند.


- چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی.


- چقدر هم تنها!


- خیال می‌کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی.


- دچار یعنی

- عاشق.


- و فکر کن که چه تنهاست

اگر ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد.


- چه فکر نازک غمناکی!


- و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.

و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست.


- خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست.


- نه، وصل ممکن نیست،

همیشه فاصله‌ای هست.

اگر چه منحنی آب بالش خوبی است.

برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،

همیشه فاصله‌ای هست.

دچار باید بود

و گرنه زمزمه حیات میان دو حرف

حرام خواهد شد.

و عشق

سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.

و عشق

صدای فاصله هاست.

صدای فاصله‌هایی که


- غرق ابهامند


- نه،

صدای فاصله‌هایی که مثل نقره تمیزند

و با شنیدن یک هیچ می‌شوند کدر.

همیشه عاشق تنهاست.



*سهراب سپهری


پ.ن: خوشحال میشم اگه هنوزم نظراتتون رو پست قبلی رو ادامه بدید :)

  • یاسمین پرنده ی سفید

اگر دستم رسد بر چرخ گردون

از او پرسم که این چون است و آن چون

یکی را میدهی صد ناز و نعمت

یکی را نان جو آلوده در خون

*باباطاهر*


بگو: خدایا! ای مالک همه موجودات! به هر که خواهی حکومت می دهی و از هر که خواهی حکومت را می ستانی، و هر که را خواهی عزت می بخشی و هر که را خواهی خوار و بی مقدار می کنی، هر خیری به دست توست، یقیناً تو بر هر کاری توانایی.(26آل عمران)

شب را در روز در می آوری و روز را در شب در می آوری، و زنده را از مرده بیرون می آوری و مرده را از زنده بیرون می آوری؛ و هر که را بخواهی بی حساب روزی می دهی.(27 آل عمران)


خدایا. حساب تمام نعمت هایی که بهم دادی و بابت تک تکشون ازت ممنونم جدا. اما بگو... چی کم داشتم از کسی که تو بلژیک به دنیا می آد. یا چی کم داشت از من؛ کسی که تو کنگو یا مالاوی به دنیا اومد؟! خدایا... تو بزرگی و قدرتمند و توانا... به من بگو مگه رنگ خون آدمات با هم فرق داره که بینمون فرق می ذاری؟ به من بگو... بگو فرق من چیه با کسی که هم سن منه و پورش سوار میشه یا کسی که هم سنِ منه و تو هفت تا آسمون یه ستاره هم برای خودش نداره؟!

می دونی که می تونم میلیون ها مثال برات بیارم اما می دونم که پیش بنده هات محکوم میشم به حسادت و تو می دونی که جریان چیز دیگه ای ه. به من بگو... شادی هات رو هم سهمیه بندی کردی؟


+کفر نمیگم سوال دارم... یه تریلی محال دارم. تازه داره حالیم میشه چی کاره ام... می چرخم و می چرخونم سیاره ام... تازه دیدم حرف حسابت منم... "زنده یاد حسین پناهی" (بشنوید)

++ باز نشر پست قدیمی

+++عنوان برداشت شده از شعر: اردلان سرفراز- داریوش

  • یاسمین پرنده ی سفید
ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﯼ ﭘﺮ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﭼﮑﺎﺭ؟!
 ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻗﯽ ﺳﻤﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﺳﺎﻗﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻦ ﻗﺼﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
آﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺧﺮﺍﺏ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
  • یاسمین پرنده ی سفید
یه وقتا هم یه جوری دلت میگره که به طرز کاملا خودزنی واری درست مثل روزایی که پشت کنکوری بودی و یاس همه زندگیت رو گرفته بود دلت میخواد بشینی و فقط دکلمه ی شعرای حسین پناهی خدا بیامرز رو گوش کنی... تا کی مرا گریه کند؟ تا کِی؟
این سرنوشت کودکیست که به سرانگشت پا هرگز دستش به شاخه ی هیچ آرزویی نرسیده است!


  • یاسمین پرنده ی سفید

""مادر حسن جنگجو، نوجوان ایرانی که ۳۴ سال پیش در جریان جنگ ایران و عراق کشته شده و جنازه‌اش در خاک عراق مانده بود، پس از آنکه جنازه پسرش به ایران بازگردانده و تشییع شد، درگذشته است.""

زبون آدم بند میاد... قلب آدم درد میگیره... مگه یه آدم چقدر طاقت داره؟ یه مادر... انتظار؛ آخ انتظار خیلی دردآوره وای به روزی که اینجوری به سر برسه...

لعنت به جنگ...


+این حرفِ یه سربازه، از غربتِ یک سنگر/ یک نامه‌ی خون‌آلود ، از جبهه‌ی خاکستر/ با بوسه به دستای مادرش شروع می شه/ می‌دونه که این سنگر فردا زیرِ آتیشه/ می گه اسمِ اون کوچه اسمِ من نشه ـ مادر! ـ/ اسمِ نسترن روشه، چه اسمی از این بهتر؟/ نسترن رو می شناسی! اون دخترِ هم سایه س/ می خواستم عروست شه... اما بعدِ آتش‌بس/ برقِ چشمِ اون این جا توی جبهه با من بود/ اون دلیلِ جنگیدن، اون معنی میهن بود.../ مادر! نکنه یک وقت خونِ منو بفروشن/ اونایی که بعد از من پوتینامو می پوشن/ نگذاری که اسمِ من ابزارِ غضب باشه/ خونِ من و همرزمام بازیچه ی شب باشه/ اونایی که اسمم رو با عربده می‌خونن/ از بغضِ شبِ حمله یک ذره نمی‌دونن/ اونا تو شبِ آتیش فکر ِ‌جونشون بودن/ رنگِ سفره‌هاشون بود خونِ صدتا مثلِ من/ مادر! نذار اسمِ من اسمِ کوچه‌مون باشه/ وقتی عشق نمی‌تونه توی کوچه پیداشه/ وقتی عشق به شلاق و حبس و توبه محکومه/ ردِ پای بغضِ من روی نامه معلومه.../ یادِ منو قایم کن تو اون دلِ پهناور/ حتا عکسمو بردار از رو طاقچه مون... مادر             #یغماگلرویی


++عنوان پست از یاحا کاشانی

  • یاسمین پرنده ی سفید
بنویسید. نوشتن حال آدمو خوب میکنه. وبلاگ رو نمیگم. یه دیقه این کیبورد لعنتی رو ول کن. گوشیتو بذار کنار. بنویس... با خودکار رو یه کاغذ. نمی خوای کسی بخوندش؟ پاره اش کن... هر تیکه اش رو هم بنداز تو یه سطل آشغال... اما بنویس. بنویس حالتو خوب کن. نوشتن حال آدمو خوب میکنه.

بنویس بر یاس کبود... بنویس بر باورِ رود... بنویس از من بنویس...بنویس عاشق یکی بود... بنویس، بنویس، بنویس
آه، قصه بگو؛ از این عاشق دور... تو از این تنهای صبور... بی تو شکست ؛ چو جام بلور
بنویس بر یاس سپید... بنویس از عشق و امید... بنویس دیوانه ی تو... به خود از عشق تو رسید...بنویس، بنویس، بنویس
تو موج غرور! این دل سنگ صبور! بنویس از آنکه چو اشک از دیده چکید به گونه دوید
بنویس دنیای منی, همه ی رویای منی... منم اون بی تابیِِ موج! تو هنوز دریایِ منی! بنویس، بنویس، بنویس
غریبونه شکستم... من اینجا تک و تنها!... دلخسته تریدم در این گوشه ی دنیا
ای بی خبر از عشق, نداری خبر از من... روزی تو میایی... نمانده اثر از من
بنویس
بنویس
بنویس
بنویس
  • یاسمین پرنده ی سفید

هدر جدیدمو، درست مثل قالب خوشگلی که تو بلاگفا داشتم قبل از انفجارش، مدیون یک نفرم. مرسی از مجید، ساکن خیابان نوزدهم. من عاشق این طرحش شدم جوری که هم بکگراند گوشیمو بعد از 10 ماه عوض کردم، هم عکس پروفایل تلگرام... و در نهایت ازش خواستم و زحمت کشید و هدرم رو هم برام تغییر داد.

خدا سلامت نگهت داره رفیق. مرسی واسه همه مهربونیات. شاد باشی :)


+قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر ؛ زندون تن و رها کن ای پرنده پر بگیر

اون ور جنگل تن سبز پشت دشت سر به دامن اون ور روزای تاریک،پشت این شبای روشن

برای باور بودن جایی باید باشه شاید ، برای لمس تن عشق کسی باید باشه باید

که سر خستگیاتو به روی سینه بگیره، برای دلواپسی هات واسه سادگیت بمیره

قلب تو قلب پرنده، پوستت اما پوست شیر، زندون تن و رها کن، ای پرنده پر بگیر

حرف تنهایی قدیمی، اما تلخ و سینه سوزه، اولین و آخرین حرف، حرف هر روز و هنوزه

تنهایی شاید یه راهه، راهیه تا بی نهایت، قصه ی همیشه تکرار، هجرت و هجرت و هجرت

اما تو این راه که همراه، جز هجوم خار و خس نیست، کسی شاید باشه شاید، کسی که دستاش قفس نیست

قلب تو قلب پرنده،پوستت اما پوست شیر، زندون تن و رها کن، ای پرنده پر بگیر


اگه این آهنگ رو با صدای ابی نازنین شنیدید. یک بار هم با صدای حامی گوش بدید :)

  • یاسمین پرنده ی سفید

یه دفعه از چه فصلی سبز شدی

که تو احساس من قدم بزنی

یه خیابون شدم که گهگاهی

یه کمی واسه من قدم بزنی

یه خیابون شدم که خستگیا

کز کنم توی موج دامن تو

اگه دستم نمیرسه به خودت

مست شم از عبور کردن تو

مثل پس کوچه های پاییزم

ریه هام خش خشن پر از برگم

سن و سالی نداره رابطه امون

اکثر عاشقا جوون مرگن

اونقدر راه رفتی روی تنم

تا به راه رفتنت دچار شدم

یه خیابون خلوت عاشق

فکر کردم که لاله زار شدم

سنگ فرشام حریص بارونن

مثل ابر بهار درکم کن

باشه روزی یه بار رد شو ازم

باشه روزی یه بار ترکم کن

مثل پس کوچه های پاییزم

ریه هام خش خشن پر از برگم

سن و سالی نداره رابطه امون

اکثر عاشقا جوون مرگن...

  • یاسمین پرنده ی سفید