پرنده ی سفید

در جستجوی صلح و آرامش

پرنده ی سفید

در جستجوی صلح و آرامش

پرنده ی سفید

برای بلاگفا اتفاقات خوبی نیفتاد... و من ناچار شدم به کوچ!
پس:
این وبلاگ رو ساختم چون می خواستم از دلم بنویسم و دل کسایی که دوروبرم هستن و دوسشون دارم. می خواستم جایی باشه واسه حرفایی که گاهی گفتنشون تو دنیای واقعی سخته... روزای اول فکر نمی کردم بتونم تو دنیای مجازی دوستای زیادی پیدا کنم... فکر نمی کردم خواننده های زیادی داشته باشم. امروز... خواننده های زیادی ندارم... اما دوستای خوبی پیدا کردم... دوستایی که شاید از بعضی از دوستام تو دنیای واقعی بهم نزدیک ترن:)
تا روزی که نوشتن حالمو خوب میکنه؛ می نویسم:)

بایگانی

هر که رفت پاره‌ای از دل ما را با خود برد...

دوشنبه, ۵ اسفند ۱۴۰۴، ۰۹:۱۷ ق.ظ

رهاش کرده بودن... نژاد سگا رو بلد نیستم اما به نظرم یه پودل عروسکی بود... سفید و کوچولو و فرفری بدون قلاده وسط یکی از خیابونای شلوغ تهران برا خودش می‌چرخید و همه جا رو بو می‌کرد. تو اون خیابون مغازه دارا همیشه هوای گربه‌های خیابونی رو دارن. خیلی دیدم که آدما گربه‌هاشون رو اونجا رها کردن اما سگ... آخه گربه خوی شکارش رو همیشه حفظ می‌کنه اما سگ پودل واقعا برا خیابون ساخته نشده. می‌دونستم نمی‌تونم نگهش دارم...  گذشتم... اما یه تیکه از قلبم پیشش موند... 

دارم فکر می کنم که این همه خستگی، این همه غم نباید برام عجیب باشه! تو این 34 سال زندگی بارها و بارها تیکه‌هایی از قلب و روحم رو جاهای مختلف جا گذاشتم! هر سال بیشتر از سال قبل... امسال هم که دیگه رکورد هر سال رو زدیم! مگه یه آدم چقدر توان داره؟

 

جا مانده است

چیزی؛ جایی...

که هیچگاه دیگر هیچ چیز

جایش را پر نخواهد کرد...

نه موهای سیاه و

نه دندان های سفید...

#حسین_پناهی

 

  • یاسمین پرنده ی سفید

پرنده ی سفید

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">