رهاش کرده بودن... نژاد سگا رو بلد نیستم اما به نظرم یه پودل عروسکی بود... سفید و کوچولو و فرفری بدون قلاده وسط یکی از خیابونای شلوغ تهران برا خودش میچرخید و همه جا رو بو میکرد. تو اون خیابون مغازه دارا همیشه هوای گربههای خیابونی رو دارن. خیلی دیدم که آدما گربههاشون رو اونجا رها کردن اما سگ... آخه گربه خوی شکارش رو همیشه حفظ میکنه اما سگ پودل واقعا برا خیابون ساخته نشده. میدونستم نمیتونم نگهش دارم... گذشتم... اما یه تیکه از قلبم پیشش موند...
دارم فکر می کنم که این همه خستگی، این همه غم نباید برام عجیب باشه! تو این 34 سال زندگی بارها و بارها تیکههایی از قلب و روحم رو جاهای مختلف جا گذاشتم! هر سال بیشتر از سال قبل... امسال هم که دیگه رکورد هر سال رو زدیم! مگه یه آدم چقدر توان داره؟
جا مانده است
چیزی؛ جایی...
که هیچگاه دیگر هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد...
نه موهای سیاه و
نه دندان های سفید...
#حسین_پناهی
- ۰ نظر
-
-
- ۰۵ اسفند ۰۴ ، ۰۹:۱۷