پرنده ی سفید

در جستجوی صلح و آرامش

پرنده ی سفید

در جستجوی صلح و آرامش

پرنده ی سفید

برای بلاگفا اتفاقات خوبی نیفتاد... و من ناچار شدم به کوچ!
پس:
این وبلاگ رو ساختم چون می خواستم از دلم بنویسم و دل کسایی که دوروبرم هستن و دوسشون دارم. می خواستم جایی باشه واسه حرفایی که گاهی گفتنشون تو دنیای واقعی سخته... روزای اول فکر نمی کردم بتونم تو دنیای مجازی دوستای زیادی پیدا کنم... فکر نمی کردم خواننده های زیادی داشته باشم. امروز... خواننده های زیادی ندارم... اما دوستای خوبی پیدا کردم... دوستایی که شاید از بعضی از دوستام تو دنیای واقعی بهم نزدیک ترن:)
تا روزی که نوشتن حالمو خوب میکنه؛ می نویسم:)

بایگانی

درخت کنار آرامگاه...

يكشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۰۱ ب.ظ

چهار سال یه مسیر طولانی رو باید میرفتم و می اومدم... روزای اول خیلی سختم بود. دانشگاه رو دوست نداشتم و مدام به خودم میگفتم اگه چند ماه آخر بهتر درس خونده بودم مجبور نبودم این مسیر طولانی رو تحمل کنم. میرفتم و می اومدم و تو اون جاده ی برهوت مسخره هیچی نبود که دلم رو بهش خوش کنم. آخرای ترم اول بود. روز تولدم به خودم گفتم "همه چیز بستگی به خودت داره... چشماتو باز کن و زیبایی های دنیا رو ببین." تو راه برگشت، کنار جاده، یه کم دورتر یه درخت دیدم. دور بود اما معلوم بود سن و سالی ازش گذشته. شاخ و برگای پُری داشت... خودمونی بگم، درخت تپلی بود. عاشقش شدم! هر بار اون مسیرو میرفتم و می اومدم به شوق دیدن اون درخت بود. اون درخت روزای جهنمی منو قشنگ کرده بود. روزا گذشت و اون چهار سال تموم شد... روزی که برای گرفتن مدرکم رفتم.... اون درخت دیگه اونجا نبود! برای همیشه رفته بود!

گاهی منبع انرژی میشیم برای کسی، بدون این که حتی خودمون روحمون خبر داشته باشه... گاهی خودمون تموم انرژیمونو از کسی میگیریم که حتی نمیدونه چقدر دوسش داریم... گاهی شاید درست تو همون روزایی که از خدا میپرسیم "دلیلت برای آفریدنمون چی بوده؟" خدا لبخند میزنه و بی صدا به کسی نگاه میکنه که ما ناخواسته و ندونسته دنیاشو قشنگ کردیم! یا حتی با یه حرف و یه کار ساده حتی مسیرشو تو زندگی تغییر دادیم!!! پازل زندگی بازی عجیبی داره!همه چیز تصادفی به نظر میرسه اما من فکر میکنم هر قطعه برای این که کنار قطعه ی دیگه ای قرار بگیره مدت ها منتظر زمان و مکان مناسب بوده... گاهی ممکنه قطعه ای به اشتباه کنارمون قرار گرفته باشه اما خیلی زود معلوم میشه که یه جای کار درست نیست... هر اتفاق، درست تو لحظه ای که باید در جای خودش پیش می آد. گاهی یه اتفاق که از نظر ما تلخه زمینه ساز اتفاقات بعدی میشه که هیچی ازشون نمیدونیم!

پازل زندگی... خیلی عجیبه...!

نظرات  (۵)

فقط میتونم بگم که این متن عالی بود ، عالی :)

+ پازل زندگی خیلی عجیبه ... 
امیدوارم زودتر قشنگیاش رو نشونمون بده :)
پاسخ:
:)
منم امیدوارم:)
بند دومت چقد قشنگ بود
چند بار خوندمش :)
پاسخ:
:))
مرسی:) ;)
ای جونم عزیزم :) چقدر این پستت پر از حس خوب بود :)
پاسخ:
چقدر خوب :)
آیکن یه لبخند بزرگ :)))))
خیلی دلمو گرم کردی مخصوصا با اون جمله:
هر اتفاق، درست تو لحظه ای که باید در جای خودش پیش می آد.

قشنگ بود مرسی
پاسخ:
چقدر خوب:)

مرسی از تو:) آیکن قلب:)
چند بار صداتون رو گوش دادم...
خیلی خیلی متن زیبایی بود خیلی خیلی...
پاسخ:
خیلی خیلی ممنون از این همه حسن توجه و محبت شما:)
خوشحالم که دوسش داشتید:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">