پرنده ی سفید

در جستجوی صلح و آرامش

پرنده ی سفید

در جستجوی صلح و آرامش

پرنده ی سفید

برای بلاگفا اتفاقات خوبی نیفتاد... و من ناچار شدم به کوچ!
پس:
این وبلاگ رو ساختم چون می خواستم از دلم بنویسم و دل کسایی که دوروبرم هستن و دوسشون دارم. می خواستم جایی باشه واسه حرفایی که گاهی گفتنشون تو دنیای واقعی سخته... روزای اول فکر نمی کردم بتونم تو دنیای مجازی دوستای زیادی پیدا کنم... فکر نمی کردم خواننده های زیادی داشته باشم. امروز... خواننده های زیادی ندارم... اما دوستای خوبی پیدا کردم... دوستایی که شاید از بعضی از دوستام تو دنیای واقعی بهم نزدیک ترن:)
تا روزی که نوشتن حالمو خوب میکنه؛ می نویسم:)

بایگانی

"در حوالی آلزایمر"

شنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ۰۹:۲۹ ب.ظ

یک روز... از همین روزها که دور نیست میخوابم... میخوابم... میخوابم و یادم میره که باید بلند شم! همونطور که یک روز بی دلیل یادم میره خندیدن چطور بود... همونطور که یک روزایی بی دلیل یادم میره چرا حالم خوش نیست... اما... دوست داشتن تو رو یادم نمیره!

برگرفته از شعر در حوالی آلزایمر یغماگلرویی

  • یاسمین پرنده ی سفید

پرنده ی سفید

نظرات  (۳)

عالی بود 

 

پاسخ:
:) 
  • نرگسِ مَست
  • همه چی از یادِ آدم می‌ره

    مگه یادش، که یادشه

    پاسخ:
    حسین پناهی نازنین :) روحش شاد باشه

    تصمیم گرفتم هر روز کمی از تو را فراموش کنم!

    اشتباهم این بود که از چشمهایت شروع کردم... 

     

    "فرید صارمی"

    پاسخ:
    مگه میشه چشم ها رو فراموش کرد؟ 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">